می تراود مهتاب،صدای پای آب....
می تراود مهتاب
1.شب برهمه جاحکمفرماست.هرچندروشنایی ماه ونورضعیف کرم شب تاب وجوددارد؛امّاهیچ کدام قادرنیستندکه به شب پایان دهند. مفهوم: جامعه گرفتارغفلت وظلمت است ./آرایه: مهتاب :استعاره مکنیه،مراعات نظیر:مهتاب وشب تاب ،می تراود مهتاب :کنایه ازشب شب :نمادظلم وستم،
2.هیچ امیدی نیست که حتی برای لحظه ای کسی دراین جامعه ی غفلت زده بیداروهوشیارشود،درحالی که غم ورنج این غفلت زدگان باعث می شود که خواب وآرامش به چشمان گریان من نیاید./ مفهوم: غفلت برجامعه حاکم است ،امیدی برای قیام نیست واین مرا غمگین ونگران می کند./آ: «خواب درچشم شکستن » کنایه از بیدارکردن، واستعاره مکنیه خفته : مجاز از غفلت زده .چشم تر:کنایه ازگریستن وبه خواب نرفتن
3.سحرنیزبه همراه من ،منتظر پایان شب ودلواپس است. صبح (آزادی)ازمن درخواست می کندکه بانفس مسیحایی او،این مردم غفلت زده وتسلیم شده راآگاه وبیدارکنم ./مفهوم : شاعرقصد داردبا نفس مسیحایی صبح مردم را آگاه کند .آ: نگران :ایهام دارد1.منتظرونگرنده2. دلواپس وناراحت /تشخیص و(نمادازآگاهی) در صبح وسحر/ به جان باخته :کنایه ازتسلیم شده ومرده ،مبارک دم او:ترکیب وصفی مقلوب/دم:ایهام1-نفس2-لحظه وزمان3-دمیدن،طلوع/قوم به جان باخته را:کنایه ازمرده را حرف اضافه به معنی برای/صبح می خواهد...تشخیص وتلمیح به داستان حضرت عیسی که مردگان رازنده می کرد.
4. امّادر راه انجام این مأموریت ،تنها غم ورنج نصیبم می شود ./آ : خار در جگر...: کنایه ازرنج ودرد راتحمل کردن ،سفر : استعاره از مأموریت وتعهدبرای رسیدن به آزادی/ره وسفر:تناسب/خار:استعاره ازغم خواب آلودگی وغفلت مردم.
5-وجودلطیف وظریف ساقه ی گل (آرزوهای شاعر)که باتمام وجودآن راایجادکردم وپروردم ،افسوس که درآغوشم (درمقابل دیدگانم) می شکندوپرپرمی شود. مفهوم : آرزوهایم پرپرمی شود./آ : گل : استعاره از آرزوهای شاعروتشخیص به سبب تن/گل آرزوشکستن:کنایه ازبه آرزونرسیدن/ش درجانش:مفعول ودردادمش:متمم
6-درتاریکی شب کورمال کورمال پیش می روم تاشایدچاره ای بیابم.امابیهوده منتظر هستم که کسی به کمکم بیاید.نه تنهابه من کمک نمی کنند ،بلکه درموردمشکلات وگرفتاری هایشان مرامقصرمی دانند./مفهوم:هرچندتلاش می کنم ،چاره ای نمی یابم ونه تنها کسی مراکمک نمی کند،مورداتهام نیزقرارمی گیرم./آ : واج آرایی«د،ر»،«درگشودن» : کنایه ازیافتن راه حل وچاره،« به درکسی آید»کنایه : ازآمدن کسی برای کمک ،«درودیواربه هم ریخته» کنایه از مشکلات وگرفتاری ها ،برسرشکستن :کنایه ازمقصردانستن وغم ورنج وناامیدی/در،بر،سرجناس ناقص اختلافی/درودیوار:تناسب/دست ساییدن :کنایه ازتلاش کردن
7-هم چنان شب است. دراثرتلاش وسفرطولانی ،شاعرباپاهای تاول زده خسته وناتوان شده است .اودرحالی که تک وتنهاست ،ناامیدانه قصدترک اجتماع رادارد.درحالی که دم درخروجی ایستاده است وکوله بارسفرش رابردوش دارد (آماده ی رفتن است)،باخودزمزمه می کند :غم ورنج این مردم غفلت زده ،خواب و آرامش راازچشمان گریان من می گیرد ./مفهوم: هم چنان شب است ومن خسته ونا امید،درحالی که ازغم مردم ناراحت وگریانم ،می خواهم این اجتماع راترک کنم./آ: راه دراز:استعاره از مبارزات طولانی شاعر، دهکده: استعاره از اجتماع، کوله بارش بردوش:کنایه از آماده ی سفر بودن، پای آبله ماندن : کنایه از عاجز ،خسته وناتوان شدن ،تکرارمصرع«غم این خفته ی....» باعث انسجام شعر شده، وبیانگرماندگاری غم ودغدغه ی شاعراست .
خوان هشتم
1-..آری، داشتم تعریف می کردم،آن شب هم شبی زمستانی وبسیارسردبود،(بی عدالتی واختناق برجامعه حاکم بود)؛چنان سرمایی که قابل توصیف نیست.کولاک بودوبادبسیارسردی می وزید(دست گیری،شکنجه واعدام بسیارشدیدبود). بادبرف :کولاک ،هان :ازاصوات. مفهوم : ظلم وستم بیدادمی کرد وفشار واختناق حاکم بود.
آ: شب : نمادظلم وستم ،سرما وزمستان :نماد اختناق وستم شدید،دی :مجازاززمستان ،بیدادکردن:کنایه ازنشان دادن نهایت اثرچیزی، مراعات نظیر میان :سرما ،دی ،باد،برف وسوز/سورت:تشخیص/تکراردرچه سرمایی.
2- اما خوش بختانه ،بالاخره دریک جایی پناهگاهی را یافتم .هرچندفضای بیرون (اجتماع)تاریک وسرد(ظلمانی وظلم زده)بودهمانند ترس ،آن پناهگاه (محفل حزبی )همانند شرم گرم ،صمیمی، امید بخش وآرامش دهنده بود./مفهوم : درآن شب سرد (اوضاع تاریک پرازستم) بالاخره محفل گرمی ازدوستان هم فکریافتم./آَ : تشبیه «تیرگی وسردی» به ترس/حس آمیزی:درترس تیره وسرد/ تشبیه «گرمی وروشنی »به شرم وحس آمیزی/گرم وشرم:جناس ناقص اختلافی/تیره وروشن وسردوگرم:تضاد/قهوه خانه: استعاره ازمحفل هم فکران،گرمی : نماد صمیمیت است/روشنی :نمادامیدبخشی است .
3-همگی صمیمی وبا محبت بودند،فضایی آرامش دهنده وامیدبخش بودباصدایی گیراومؤثرشاهنامه می خواند(مبارزات وافتخارهای ملت ایران راتعریف می کرد).واقعا"که یک محفل صمیمی بود./مفهوم: آن مکان ،مکانی صمیمی وامید بخش بود.آ: خون گرمی کنایه ازصمیمی بودن، مردنقّال:استعاره ازخودشاعر/آتشین پیغام:کنایه ازگیرایی کلام وتشبیه/کانون گرم:کنایه ازصمیمی ومهربان بودن/گرم:ایهامدارد:1-کنایه ازصمیمی2-گرمای قهوه خانه درمقابل سردی هوادربیرون.
4-مردنقال که صدا وسخن گفتنش بسیارجذاب ومؤثربودوحتی سکوت هایش کامل وجذاب بودوشیوه ی سخن گفتنش همانند حکایت هاوداستان هایی که تعریف می کرد،جالب ومؤثربود-راه می رفت وشاهنامه می خواند.
مفهوم:مردنقال راه می رفت وباصدایی گیرا داستان های شاهنامه را تعریف می کرد (درمورد مبارزه وقیام مردم ایران سخن می گفت)/ آ: گرمی صدا:کنایه از جذاب وگیرابودن کلام، نایش گرم(گرمی حنجره) :کنایه از خوش صدابودن ،میان سکوت وساکت: اشتقاق وجوددارد،گرم بودن دم:کنایه ازجذاب بودن کلام ،نسبت دادن صفت ساکت به سکوت آرایه تشخیص، تشبیه شیوه ی سخن گفتن به حکایت ها وداستان هایی که تعریف می کرد،نای :مجازازحنجره وحنجره مجاز ازصدا ،دم :مجازازسخن
5-نقّال درحالی که چوب دستی اش رادردست داشت ،باهیجان وشوق زیادمشغول گفتن بود.درمحوطه ی میدان کوچک خود،گاهی تندوگاهی آرام می رفت .همگی ساکت گرداگرد نقّال ،هم چون صدفی گرداگرد مرواریدراگرفته بودندوباتمام وجودبه سخنان اوگوش می کردند. مفهوم : همگی مجذوب سخنان اوبودند.
آ : مستی : مجازازشوروهیجان ،گرم :مجاز ازمشغول بودن،تشبیه حاضران به صدف که گرداگرد مرواریدراگرفته است وتشبیه نقال به مروارید نوع تشبیه مرکب، «پای تاسر:مجازازوجود
6-داستان هفت خوان رستم راآزادسرومروی(یاسیستانی )یابه قولی دیگر«ماخ سالار»آن مردارجمندوآن روحانی زرتشتی نیک منشی که اهل هرات بود ،تعریف کرد.اما اکنون من( مهدی اخوان ثالث) خوان هشتم راروایت می کنم .
7-مردنقال هم چنان درآن محوّطه ی قهوه خانه قدم می زد وقصه تعریف می کردومی گفت : «این مطلبی که تعریف می کنم ،یک قصه ی واقعی نیست .این وسیله ی سنجشی برای عشق وکینه ومعیاری برای تشخیص مردانگی ونامردی است . یک شعر هنری زیبا،درعین حال بی ارزش وخالی ازپیام نیست وهمانند شعرهای پوچ وبی معنی به هیچ وجه هنری وعالی نیست . این فرشی است بافته شده ازمصیبت وبدبختی که آغشته به خون گرم ومصیبت قهرمانانی چون سهراب وسیاوش است وروکشی که تابوت قهرمانانی چون تختی راپوشانیده است ./مفهوم : نقّال می گفت : قصه ای که تعریف می کنم ،قصه ی است حاکی ازدردورنج که مقابله ی مردانگی ونامردی است .یک سخن هنری وخالی ازمحتوانیست ؛بلکه داستان بدبختی ومصیبت های یک ملت است./آ : تضاد: میان مهروکین ، مردونامرد،تشبیه :اشعارهنری به پوچ وتشبیه : قصه به گلیم تیره بختی ها ،ایهام درواژه ی داغ : 1- (صفت خون) گرم2-(داغ سهراب) مصیبت تلمیح :به مرگ سهراب ،سیاوش وتختی ،بی عیار:مجازازبی ارزش،تشبیه : قصه به روکش تابوت تختی ها
8-مرد نقال درنگی کرد(کمی ایستادوساکت شد) . سپس همراه با غرشی خشم آلود،با صدایی لرزان (ازشدت خشم ) ،بیانی حماسی ودردناک خواند : آه ،اکنون دیگرآن ستون وتکیه گاه وامیدایران زمین ،مرددلاورمیدان جنگ های ترسناک ،پسرزال سفیدمو،پهلوان جهان،آن سواروصاحب اسب بی نظیری چون رخش ،آن کسی که لبخندچون کلید گنجینه ی مروارید ،هیچ گاه ازلبانش دورنمی شد،چه هنگام صلح وآرامش وزمانی که تصمیم به مهر ورزی می گرفت وچه درزمان جنگ وزمانی که برای مبارزه وجنگ عزمش راجزم می کرد. آری اکنون رستم زال،دلاورایران زمین ومقاوم ترین ونیرومندترین مرد درعمق تاریک چاهی پهناورکه درهرسوازدیواره هاوکفش ،نیزه وخنجرقرارگرفته بود؛چاهی که ساخته ی مکر،نامردی،پستی وبی رحمی بود ./چاهی که نمایانگربی شرمی سازنده اش بودوبی شرمی آن همانندعمق وپهنایش ،بسیارزیادواندوه آوروعجیب بود.آری اکنون رستم نیرومند ،بارخش باوفایش، درته این چاهی که به جای آب زهرشمشیرونیزه داشت ،افتاده بود.پهلوانی که هفت خوان راپشت سرگذاشته بود،اکنون گرفتارخوان هشتم– که خوان مرگ اوست – شده بود.
آ :عماد:استعاره ازرستم،تشبیه« لبخندبه کلیدگنج مروارید»تشبیه دهان به گنج مرواریدوتشبیه دندان ها به مروارید،بهر کین سوگند خوردن :کنایه از «برای انجام کاری عزم راجزم کردن»،کوه نماد: قدرت واستقامت،مرد:نمادنیرووقدرت،زهرشمشیر:مجازا"تیزی شمشیر شیر:استعاره ازرستم ،اشتقاق:میان«کوه وکوهان ومیان مردومردستان»،استعاره درنیزه وخنجرچون فعل کاشتن به آن هانسبت داده شده است،به گیاه تشبیه شده اند،تشبیه بی شرمی چاه به ژرف وپهنا،استعاره دردام ودهان خوان هشتم ،خوان هشتم به صیادی تشبیه شده است که دام ودهان دارد. رجز :شعری است که مبارزان هنگام جنگ درستایش از خود می خوانند،
خواه ..خواه : حرف ربط مزدوج، بسته مهر را پیمان :را حرف اضافه به معنی برای ،کوه کوهان : قدرتمندترین ومقاوم ترین مردان،خداوند : صاحب غدر: پیمان شکنی ،مکروحیله،سنان : سرنیزه
9-ورستم باخودمی اندیشیدکه نباید چیزی بگوید .این نیرنگ آن قدربی شرمانه وپست است که نبایدرستم ذهن خودرابه آن آلوده کندوبایدچشم هاراببنددتاچیزی نبیند.مفهوم:رستم توان این همه پستی وبی شرمی راندارد .
آ : جناس میان پست واست
10- پس از مدتی که چشمش رابازکرد،اسب خود،رخش رادیدکه آن قدرازبدنش خون رفته بودوآن قدر شدت زخم هایش زیادوکشنده بودکه گویا روح وجان ازبدنش خارج شده وداشت می مرد. رستم به بدن خودکه وضع بسیار بدتری داشت توجهی نداشت واز آن بی خبربود. آ : حس وهوش رفتن :کنایه از مردن /خونش رفته بود ازتن :جابه جایی ضمیرازتنش..کاری:مؤثرجای ضمیر«ش»درکاریش زخم ها،زهرزخم :شدت وکشندگی زخم .
11-به رخش نگاه می کرد ومراقب ومواظب اوبود.رخش آن همراه عزیزوآن همتای بی نظیر،رخش زیباوباخاطرات واضح وآشکارزیادی که ازاوداشت ..باخودگفت :«رخش بیچاره رخش آه»شایداین اولین باری بودکه لبخندازلبان رستم دورمی شد.یک باره مثل این که درکنارآن چاه،سیاهی رادیداوشغاد،آن برادرنامردوبی وفابودکه به داخل چاه نگاه می کردومی خندیدوصدای نحس وزشت ونامردانه اش درگوش رستم انعکاس می یافت...(شغادبرادررستم ازمادری دیگر، ک طفلک «ک» ترحم وتحبیب است ،روشن وزنده :واضح وآشکار،طاق :هرواحدازیک جفت،لنگه،می پیچد :انعکاس می یافت /آ : جناس :میان طاق وتا ، اشتقاق : میان رخشنده ورخش ،تاوهمتا،کلیدگنج مروارید:استعاره ازلبخند،تشبیه: گوش به چاهسار،اشتقاق میان چاه وچاهسار
12-دوباره نگاهش به رخش افتاداماوای متوجه شدکه رخش زیبا،رخش باوفاورخش بی نظیر،باخاطرات خوب فراوانی که ازاوداشت- مرده است ،به طوری که گویاواقعا" آن همه خاطرات خوشایند،رؤیاهایی بیش نبوده اند ...پس ازآن ،تامدتی طولانی ،موهای گردن وصورت اسب رامرتب نوازش می کرد،مرتب می بوییدومی بوسید وصورت خودرابه یال وچشم های اومی مالید. با هزارش: باهزاریادبودخوبش ،جابه جایی ضمیر،هی :قیداست، بیانگرتداوم وتکرار،یال: موهای گردن اسب/آ: آوردن صفت غیرتمند برای اسب ایجادصنعت تشخیص ،جناس :میان خوب وخواب ،بوییدوبوسید،خوابیده است کنایه ازمرده است.
13-درصدای مردنقال،غم واندوه موج می زدونگاهش نافذبودوچنین ادامه داد:«ورستم به آرامی نشست؛درحالی که یال رخش رادردست داشت ،بازبه اتفاقی که افتاده بود،فکرمی کردکه این میدان جنگ بودیامیدان شکار؟وآیااین یک دعوت برای پذیرایی بودیایک حیله ونیرنگ؟/آ : استعاره درباریدن ضجه(ضجه به چیزی قابل باریدن تشبیه شده)،تشبیه نگاه به خنجر
14-داستان حاکی ازاین است که رستم بدون تردید،اگرمی خواست می توانست که شغاد،برادرنامردش راباتیریبه درختی که درزیرآن ایستاده وبه آن تکیه داده بودوداخل چاه رانگاه می کرد،بدوزد؛هم چنان که این کاررانیزکرد.آ : تشخیص برای قصه
15- داستان بیانگرآن است که کشتن شغادبرای رستم،کاری سهل وساده بود،همان طوری که اگرمی خواست نیزمی توانست که آن کمندطولانی خودرابازکندوبه بالای چاه بیندازدتابردرختی،گیره ای یاسنگی گیرکندوبه وسیله ی آن خودرابالابکشدواگرراستش رابخواهی ،به درستی معتقدم که این واقعیت داردورستم اگرخودمی خواست ،می توانست ،اما.....کمندشصت خم: کمندی که دارای شصت حلقه (پیچ)بود،کمندبسیاردراز/آ : تشخیص برای قصه ،ایهام تناسب درسخت: 1- بسیار2- مشکل ،تضاد:میان سخت وساده
صدای پای آب
1-زادگاهم شهرکاشان است (ایرانی وشرقی ام).اوضاع زندگی ام نسبتا" خوب است،چون تاحدودی تأمین وازهوش وذوقی هرچنداندک برخوردارهستم.مادرمهربان ودوستانی باصفادارم وبالاترازهمه ی آن ها،خدارادارم؛خدایی که درهمه جابامن وبه هرسومی نگرم،اورامی بینم. (قراردادن شب بوی کوچک درمقابل کاج بلندبه معنی آن است که همه ی عناصر طبیعت نشان دهنده ی خداوند هستند.)
مفهوم:درآغاز،شاعربه معرفی خودمی پردازد؛ملیت چگونگی زندگی وبینش خودرامعرفی می کندوطبیعت وعناصرآن راتجلی گاه خداوندمی داند
آ : روزگارمجاز:ازاوضاع واحوال جامعه،برگ درخت نماد:لطافت،آب نماد: پاکی ، تکه نانی دارم:کنایه از تأمین بودن زندگی،جناس میان لاوپا،مراعات نظیرمیان شب بو وکاج،تضاد:میان کوتاهی شب بو وبلندی کاج،
تلمیح در وخدایی که.....: به آیه ی«نحن نقرب الیکم من حبل الورید»(ماازرگ گردن به شمانزدیکتریم)
2-مسلمان هستم،روبه سوی عشق وزیبایی نماز می خوانم ودرحضوری روشن وپاک قرارمی گیرم.هنگام سجده سربرنورالهی می گذارم .همه یزمین جایگاه عبادت ونیایش من است .برای آغازنماز،بانوروضو می گیرم .وخودرابرای ارتباطی نورانی آماده می کنم.نمازونیایشمهمراه باخلوص نیت است؛آن چنان خالص که لبریزازنوروروشنایی حضوراست وبه پاکی وزلالی آب که سنگ ازپشت آن پیداست ؛به طوری که همه ی ذرات نمازم به صورت بلورهایی شفاف درآمده اند(نمازم سرشاراز لطافت است) طیف :مجموعه ای ازپرتوهای رنگی که ازتجزیه ی نورحاصل می شود،تپش پنجره :هجوم روشناییبه درون براثربازشدن پنجره
مفهوم : شاعراعتقادوبینش خودراتوضیح می دهد.اواحترام .تقدس خاصی برای عناصرطبیعت قائل است وازطریق آن هابه خدامی رسد.
آ : مراعات نظیرمیان«مسلمان،قبله،جانماز،مهر،سجاده،وضو،نماز»گل سرخ:نمادعشق،زیبای های جهان وقلب انسان ،چشمه نماد:پاکی ،جوشش،لطافتوروشنی است.نورنمادنورالهی است،دشت مجاز:ازهمه ی زمین،پنجره نمادارتباط.
3-نمازونیایش من بانیایش طبیعت وهمه ی عناصرآن همراه وهماهنگ است.باصدای اذان بادبرمناره ی سرو(صدای برخوردبادبادرخت سرو)نمازم راشروع می کنم.به علف وگیاه اقتدامی کنم وبه همراه موج نمازمی خوانم .مفهوم :همه ی عناصرطبیعت بامن درنمازونیایش هستندومن هم باآن هاهمراهم .
آ : مراعات نظیر:میان«نماز،اذان،گل دسته،تکبیرة الاحرام،وقدقامت»،تشخیص درباد،علف وموج،تشبیه سرو به گل دسته،تلمیح :به آیه ی «یسبح لله مافی السّموات ومافی الارض»(آن چه درزمین وآسمان هستند خداراستایش می کنند)
4-من اهل کاشانم کامن نقاشی است،سعی می کنم درنقاشی ام کارهای غیرممکن راممکن سازم.روح وزیبایی گل شقایق رادریک قفس زندانی کنم وآن رابه شما بفروشم تاهنگام خلوت وتنهایی، بانگاه کردن به آن شادشویدامامی دانم که این خیال باطلی است واین کارغیرممکن است .میدانم که تابلوی نقاشی من،حرکت وجان نداردوبه خوبی می دانم که حوض نقّاشی شده درتابلوهای من،بدون ماهی هستند(درنقاشی های من زندگی وجنبش وجودندارد).آوازشقایق زندانی: نغمه ی عاشقانه ی قلبی است خونین که چون پرنده درقفسی درتابلوی نقاشی گرفتاراست،قفسی می سازم بارنگ: بارنگ قفسی رانقاشی می کنم.
آ: آواز شقایق:استعاره،دل تنهایی: استعاره،تازه شدن:کنایه ازشادشدن،ماهی نمادتحرک وزندگی
5-من متوجه نمی شومکه چرامردم اسب را حیوانی اصیل وبانجابت وکبوتررا پرنده ای زیبا می دانند،اماهیچ کس به کرکس علاقه ای نشان نمی دهد.همه لاله ی قرمزرازیبامی بینند،اماگل شبدربه نظرشان چنین نیست.حال آن که اگردیدخودرااصلاح کنیم گل شبدرازلاله ی قرمزچیزی کم ندارد. نجیب :اصیل،کرکس:پرنده ای لاشخور،گل شبدرچه.....: استفهام انکاری: یعنی گل شبدرنیزبه زیبایی لاله ی قرمزاست.
مفهوم : شاعربه نگرشی که به صورت رسم وعادت کسب کرده ایم اعتراض می کندومعتقداست که اگرانسان به دقت به دنیا وموجودات بنگرد،همه چیزرازیبا می بیند.
آ : اشتقاق میان کس وکرکس ،واج آرایی درحرف «س»
شکوفه ی اشک
1-به من وفانکردی؛درحالی که من به تووفاکردم.ازمن جفاودشمنی ندیدی ؛اماتوبه من جفاکردی،پیمان عشق رانقض کردی؛حال آن که من به پیمان عشق وفاداربودم .صبروتحملت تمام شدوبامن قطع رابطه کردی؛امامن تحمل کردم ووفادارماندم. بیت هشت جمله دارد، «و» درمیان جمله ها«و» حالیه است:یعنی درحالی که
آ : تضادفعلی میان«نکردی وکردم،ندیدی ودیدم،شکستی ونشکستم،بریدی ونبریدم» جناس وتضادمیان«وفاو
جفا»
2-اگرمردم مراسرزنش وملامت کردند،به خاطرعشق توبودواگرازرفتارخودمتحمل پشیمانی شدم ،بازازعشق توبود.مغهوم : درراه عشق تومتحمل هرگونه رنج وسختی شدم.
آ : لف ونشرمشوش: «اگرزخلق ملامت شنیدم ازتوشنیدم،وگرزکرده ندامت کشیدم ازتوکشیدم»
3- من کی هستم؟قطره ی اشکی هستم که هرشب درعشق توهمراه باناله چکیدم وهمراه باگلایه وبیان درددل برروی صورت جاری شدم.
آ : تشبیه : درشکوفه ی اشک ،استعاره در«چشم ناله وروی شکوفه» ،مراعات نظیر:میان «چشم وروی،شکوفه وشکفتن»، واج آرایی«ش»
4- باوجودشادی همه ی مردم، غم نصیب من شد؛چون که ازهمه ی نعمت های جهان ،تنها عشق تورابرگزیدم
مفهوم: من همواره درغم واندوهم،چون عشق تورابرگزیدم
آ: تضادمیان« غم وشادی»،عالم :درمصراع اول مجازازمردم
5- توهمانندشمع بودی که تنهادرزمان سیه روزی (بدبختی) من نورافشانی کردی وبه بدبختی های من خندیدی وهماننداقبال بودی که تنهادرسپیدی موهای (پیری)من آشکارگشتی.
آ: تشبیه مخاطب به شمع وبخت ، خنده ی شمع کنایه ازنوروتابش شمع ،سپیدی : نمادخوش بختی ،سپیدی مو: نمادپیری،خندیدن به کسی: کنایه ازمسخره کردن ،خندیدن شمع: تشخیص
6- درزندگی ام انواع سرزنش هاوپشیمانی هارامتحمل شدم وازتنهاچیزی که محروم بودم،همان وفاولطف توبود.(به من همه چیز رسید،به جز وفاوعنایت تو)
7- ازعشق توچاره ای نداشتم؛به طوری که غم عشقت راچون باری همراه با گلایه وناله حمل کردم .
آ: استعاره وتشخیص در«دست شکوه ودوش ناله» ، تشبیه : بارغم دل
8- جوانی ام سواربراسبی تندرودرحرکت بود ومن همانندغباری به دنبال او می دویدم ونتوانستم به آن برسم .
آ: تشخیص برای جوانی ،تشبیه: شاعربه گرد
9-گاهی چون اشک از چشم جاری وبه روی بخت واقبال جاری شدم (برای بخت واقبال خودگریستم) وگاهی چون رنگ ازصورت زندگی پریدم(زندگی ام بی رنگ وهمراه بانگرانی واضطراب بود).گردون:فلک،،رنگ: غیرازمعنی خودبه معنی یک نوع بزکوهی نیز هست ودراین معنی دوم ،بافعل پریدن ایجادایهام تناسب می کند، پریدم : دومعنی پیدا می کند 1-پریدن رنگ (کنایه ازترس)2- پرش بزکوهی
آ: استعاره وتشخیص: درروی بخت وچهرعمر،تشبیه گوینده به اشگ ورنگ ،ایهام تناسب درپریدن رنگ،
رنگ پریدگی: کنایه ازترس ووحشت.
10- توبه من وفادارنبودی ومن بودم،توپیمان عشق رابه سرنبردی ومن بردم .ای کسی که نورامید من هستی ،
استواری مرادروفاداری به پیمان عشق دیدی .
پیش ازتو
1-پیش از آن که توبیایی،اتحاد،عظمت وقدرتی درمردم نبود.ظلمت واختناق حکمفرما وپایان ناپذیر بود. مرجع تو:امام خمینی آ : آب استعاره ازمردم،دریا:نمادعظمت واتحادوقدرت،شب:نمادظلمت واختناق تشخیص :درشب.
2- درآن دوران اندوهبار بلاتکلیفی ،جنبش های مردمی زیادی وجودداشت ؛اماافسوس این جنبش های متفرق نمی توانستندبه دریایی قدرت مند وعظیم مبدل شوند.برزخ کبود:دوران پرغم بلاتکلیفی، زهره:کیسه ی صفرا
آ: برزخ کبود:استعاره از دوران حکومت شاه ،تشخیص دررود،جناس :میان بودورود،زهره: مجازازجرئت،
مراعات نظیر:میان رودودریا،رود:استعاره ازجنبش های مردمی،دریا: نمادقدرت ،اتحادوعظمت
3-درآن سرزمین پرازظلمواختناق،اثری اززیبایی ونشاط نبودوحتی گیاه هم نمی توانست زیبا باشد.کویرسوخته: کویرخشک وسوزان ،خاک بی بهار:خاکی که توان رویش درآن وجودندارد.
آ : کویرسوخته وخاک بی بهار: استعاره ازسرزمین ایران درزمان حکومت شاه،علف :تشخیص
4- پیش ازتو،بهارآزادی ونشاط تاشانهدرعمق زمین مدفون بود؛اماامکانی برای ظهور نداشت. گم بود:پنهان بود ،عمیق زمین : ترکیب وصفی مقلوب ،زمینه :امکان،فرصت
آ : تشخیص واستعاره: درشانه ی بهار،جناس : میان زمین وزمینه
5- هرچندانسان هادل هایی صمیمی وباصفاچون آینه داشتند،اماازترس عوامل رژیم شاه، علاقه ای برای ابراز مهربانی وصمیمیت درآنان دیده نمی شد.مفهوم:باوجودصمیمی بودن انسان هاامازمینه ای برای ابراز محبت وجودنداشت. آ: تشبیه دل به آیینه، دل صاف بودن : کنایه ازصمیمیت ،آیینه : نمادصفا ویک رنگی ،تضاد میان سنگ وآیینه ، سنگ :استعاره ازمأموران ستم شاهی
6- واژه ی عشق ومحبت مانندعقده ای (یک خواسته ی سرکوب شده) بودکه بغض (اختناق ) نمی گذاشت بیان شودواین عقده ای بودکه هرگزامیدی به رفع آن نبود.بغض : حالت گرفتگی گلوبراثراندوه باخشم
آ: تشبیه حرف عشق به یک عقده، سر :مجازازتصمیم
http://www.pichak.net/